بهانه ای برای مهربانی

دکتر فیروز نادری از خدایی سخن می گوید که واسطه آشنایی او با “محمد” نوجوان یتیم تهرانی بوده است.

او سرپرستي اش را بر عهده گرفته، نوجواني كه آرزو دارد روزي مثل دكتر فيرو نادري بشود و حالا فيروز نادري متواضعانه مي گويد او حتى اگر دانشمند هم نباشد و انساني شريف بشود براي من از تمام كارم در ناسا با ارزش تر است!

راستش براي من اين اعتقاد امثال دكتر فيروز نادري كافي است و اصرار ندارم كه بهانه اي براي اثبات بي اعتقادي كسي چون او پيدا كنم يا تلاش نمي كنم به تفتيش عقايد مردم بپردازم.

براي من همين اندازه اعتراف به اعتقاد و ايمان و همين فضيلت اخلاقي بسيار قابل ستايش است و از همين رو به جاي جستجوي عيب و ايراد ديگران از نگاه خودم، بر عكس مي گردم تا بهانه اي براي قدرشناسي فضيلت هاي انساني و معنوي ديگران بيابم.

فضيلتي مثل سرپرستي يك نوجوان يتيم، فضيلتي مثل ترجيح ارزشهاي اخلاقي بر موقعيت ممتاز كار علمي در ناسا، فضيلتي مثل اين صداقت و شفافيت در گفتگو، فضيلتي مثل اين قطره هاي اشك صادقانه …

چرا دنبال جدا كردن آدم ها هستيم، وقتي مي شود بهانه اي براي آشنايي و مهرباني يافت؟

چرا روي تفاوت ها تمركز مي كنيم وقتي مي شود نقاط اشتراك را جستجو كرد؟

 

نوشته ای از محمد رضا زائری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *