گریه نکنیم، تغییر کنیم!

 

بعد از فروریختن ساختمان پلاسکو بسیاری شروع به تحلیل های مختلف سیاسی و اجتماعی کردند، اما من تصمیم گرفتم تغییر کنم. فروریختن پلاسکو پتکی بود بر بی اهمیتی ما به موضوع مدیریت شهری. این بی توجهی ما به امنیت، ایمنی و بیمه بود که باعث به وجود آمدن چنین فاجعه ای شد. این ما بودیم که آتش گرفتیم و فرو ریختیم. بنابراین بعد از حادثه پلاسکو من چهار تصمیم مهم گرفتم که تصمیم گرفتم با شما آن را تقسیم کنم.

به خواندن ادامه دهید

عمارت وینچستر: عاقبت کسی که بدون نقشه زندگی میکند

هنوز چند سالی از مرگ کودکش نگذشته بود که شوهرش هم با بیماری سل از دنیا رفت. سارا بیوه شده بود. شوهرش یکی از اشراف زادگان آمریکایی بود. حالا دیگر خانم وینچستر به خودش قبولانده بود که زندگی شان نفرین شده است. رفت سراغ فال گیرها و رمال ها. توی عالم خرافات بهش گفتند که باید بروی یک جای دور زندگی کنی و برای خودت یک ساختمان بسازی که هیچ وقت ساخت و سازش تمام نشود. چون به محض اینکه خانه تمام شود، تو می­ میری.

به خواندن ادامه دهید