قربان یعنی تمام وابستگی های خود را به قربانگاه ببریم!

sss

 

به راستی اسماعیل ما چیست؟

ما چه چیز را باید قربانی کنیم؟

این روز بهانه ای است که هر آنچه ما را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه ما را در “رفتن”، به “ماندن” می خواند، آنچه ما را، در راه “مسئولیت” به تردید می افکند، آنچه ما را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا “پیام” را بشنویم، تا حقیقت را اعتراف کنیم، آنچه مارا به “فرار” می خواند، آنچه مارا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرمان می کند، ابراهیمی و “ضعف اسماعیلی” مان، مارا بازیچه ابلیس می سازد را به قربانگاه ببریم و برای همیشه ذبح کنیم و ما نیز “حاجی” شویم و همین ابراهیمی شدن فلسفه حج و تمام اعمال و مناسک آن است.

اسماعیل خود را میخواهی قربانی کنی …

چاقو نیازی نیست، یک سوزن پیدا کن و بادکنک آرزوهای خویش را بترکان

 

عید قربان مبارک!

 

قرار شاه و گدا

1376233543684508_large.jpg (424×600)

حتما قــرار شاه و گـــدا هسـت یادتان

آری همان شبـی که زدم دل به نامتان

مشــهد ، حـرم ، ورودی بابــــ الجوادتان

آقــــــا دلــــم عجیـبــــ گــــرفته برایتان

آری مــــنم همــان غــلام رو سیاهتان

چــــــون زاغ به جمع کبوتران حــریمتان

عــادتـــ که کرده ایم به هوای ضریحتان

آقـــا مـــــنم ،چـــــه بــــگویم برایتان؟!

گــــم گشته ی ســـرا و دیـــار مرامتان

سـامان گرفته اســت دلـــم در هوایتان

درویش را چه حــــاجتی آخر جز نوایتان

آقـــــا دلــــم عجیـــب گرفـــته بـــرایتان